رؤیای سلطنت در ایران - سراب تاج و فریب شکوه

رؤیای سلطنت در ایران - سراب تاج و فریب شکوه

  • 270 kr
    Unit per 
Tax included.


 

سراب تاج و فریب شکوه
رؤیای سلطنت در ایران
بهنام باوندپور
نشر باران، سوئد
چاپ اول 2026
شابک: 9-78-991088-91-978

گفتاری به جای پیشگفتار

درخشش موهوم، وسوسهٔ نجات

 

اندک ذهن هایی پیش از ارائه پاسخ،

زحمت بررسی پرسش را به خود میدهند.

پل والری

 

تاریخ گاهی بازی های غریبی با حافظهٔ جمعی می کند. ملتی خسته از یک زخم عمیق تازه، حسرتِ زخمِ گیریم سطحیِ کهنه ای را می خورد و خیال می کند مرهمی شفابخش یافته است. مردمی که در چهارسوی زندگی شان، از دین و دولت و فرهنگ و رسانه، جز دروغ و ریا ندیده اند، در اوج خستگی و سرخوردگی، چشم به نقطه ای دیگر می دوزند؛ به تاجی که سال ها پیش از سر افتاده است. همین ماندگی و همین درماندگی است که از سلطنت چیزی بیش از یک یادگار تاریخی می سازد و آن را به سراب بدل می کند؛ سرابی که تشنه ترین کاروانیان، بیش از همه باورش می کنند.

اما سراب فقط از تشنگی نمی زاید؛ از ناتوانی در تمایز میان تصویر و سازوکار نیز زاده می شود. آنجا که جامعه، به جای پرسش از پی «چگونه اداره شدن»، به «چه کسی در قدرت بودن» دل می بندد؛ سیاست از عرصه نهاد به سطح چهره سقوط می کند. این همان نقطه ای است که در آن، سلطنت دیگر نه شکلی تاریخی، بلکه یک صورت بندی ذهنی از قدرت می شود: تمرکز، شخصی سازی، و تبدیل امر عمومی به امتداد ارادهٔ فرد.

امروز در ایران، سلطنت نه از سر منطق، که از دل بی منطقی زمانه دوباره زاده می شود.[1] این باززاده شدن نه حاصل کارنامهٔ درخشان پهلوی است، نه نتیجهٔ تفکر منسجم سیاسی حامیانش، بلکه نتیجهٔ فرسودگی مردمی است که زیر بار وحوش برخاسته از انقلاب اسلامی شکسته اند. در فضایی که در آن هیچ نهاد مستقلی باقی نگذاشته اند، هیچ گفتوگوی عمومی آزادی صورت نمی گیرد، و هیچ همبستگی پایداری نمانده، جستوجوی «پدری تازه» همچون وسوسه ای جمعی سر بر می آورد. شاهزاده رضا پهلوی[2] برای این نسل، نه بیشتر از یک تصویر است و نه کمتر از یک وسوسه؛ تصویری نوستالژیک از وارثِ پیشتر جوانِ یک پادشاهیِ نگونبخت، و وسوسه ای که در بستر خستگی از عمامهٔ برقرار، به آن تاج واژگون آویخته است.

من خود، به گواه بسیاری دوستان و آشنایان، تا مدت ها به این تصویر با بیشترین رواداری، و حتا امید، می نگریستم. نه از سر دلبستگی، بلکه از سر احتیاط در داوری. اما آنجا که نقد هزینه زاست، سکوت دیگر فضیلت نیست. اگر زبان در لحظه ای که باید روشن کند خاموش بماند، ابهام به ابزار قدرت بدل می شود. بدین اعتبار این جستار، پیش از آنکه مخالفت باشد، امتناع از سکوت است.

باید از ابتدا به روشنی گفت اگر اینجا گاه نامی به میان می آید، برای کمک به فهم درست موضوع است. در سیاست، اشخاص تا آنجا اهمیت دارند که حامل یک منطق، یک زبان، یک صورت بندی از قدرت اند؛ وگرنه دلبستگی یا دل آزردگی شخصی، آنهم در مسأله ای به این اندازه عمومی، جز نشانهٔ فقرِ فهم نیست. از همین رو، نام بردن از شاهزاده یا نزدیکان او، تنها اشاره به نحوه ای از حضور در میدان قدرت است.

در این جستار، به قصد در نغلتیدن به بحث های بیهوده، فرض هایی پیش نهاده شده است: اینکه شاهزاده خیرخواه، واجد حمایت اکثریت مطلق مردم و برندهٔ بی چون وچرای یک رفراندوم مفروض است که در پی آن سلطنت دوباره احیا خواهد شد. اگر چنین است، باید از همین امروز پرسید: این پیروزی چه پیامدی خواهد داشت؟ آیا سلطنت می تواند شفابخش زخمی باشد که فقه مسلح بر پیکر ایران زده است؟ یا خود زخمی تازه خواهد بود که آینده را به گروگان خواهد گرفت؟ این فرض نه از سر خوشبینی، بلکه برای بستن راه گریز است. زیرا تا زمانی که سلطنت «یکی از گزینه ها» بماند، می تواند از پاسخ بگریزد. اما وقتی در مقام «پیروز محتوم» قرار گیرد، ناچار از پاسخ خواهد بود. در اینجا، پرسش نه از امکان، بلکه از پیامد است؛ نه از نیت، بلکه از ساختار.



[1] من به بازی بیهوده و جدال بی معنای واژه ها بر سر «سلطنت طلبی» یا «پادشاهی خواهی» نمی غلتم. تغییر نام، ماهیت را دگرگون نمی کند. چه آن را اولی بنامیم چه دومی، چه آن را با ترکیباتی نرمتر و آراسته تر بیاراییم، آنچه در واقعیتِ سیاسی جریان دارد، همان است که در تجربهٔ تاریخی و حافظهٔ جمعی ایرانیان رسوب کرده و بی واسطه فهمیده می شود. واژه، اگرچه می تواند لحن را تعدیل کند، اما نمی تواند ساختار را تطهیر کند. اصرار بر جابه جایی نام ها بیش از آنکه کوششی برای دقت مفهومی باشد، تلاشی است برای کاستن از بار تاریخی پدیدهای آشنا و پوشاندن تناقض هایش در یک ملودی خوش آهنگ. حال آنکه در سیاست، تعیین کننده نه نام گزینشی، بلکه نسبت واقعی یک ایده با قدرت، قانون و تجربهٔ زیسته مردم است.

[2] از این پس برای پرهیز از تکرار، از شاهزاده رضا پهلوی با عنوان «شاهزاده» یاد می شود.

فهرست

 

گفتاری به جای پیشگفتار: درخشش موهوم، وسوسهٔ نجات.. ۱۱

 

نفس سلطنت

درهم تنیدگی دین و سلطنت... ۲۷

پیوندی ازلی یا ساختاری تاریخی؟. ۲۹

سلطنت انتخابی؛ از کهن ایام تا تجربه مالزی.. ۳۲

ایدهٔ خام «سلطنت انتخابی» در ایران. ۳۴

تاریخ قدسی قدرت در ایران. ۴۰

نیایش و نمایش محمدرضا شاه ۴۴

بحران مشروعیت سلطنت؛ آغاز زمین و پایان آسمان. ۵۰

جذابیت نوستالژیک سلطنت... ۵۴

مسئولیت ناپذیری سلطنت... ۶۰

مونولوگ قدرت؛ غیاب گفتوگو در سلطنت... ۶۵

ناتوانی سلطنت در نهادسازی.. ۷۵

ناسازهٔ رأی و سلطنت... ۸۱

پرسش از پی مشروعیت اکثریت... ۹۰

سلطنت همچون صورتبندی قدرت.. ۹۵

تجسم ایرانی سلطنت

تجربهٔ سلطنت در ایران. ۱۰۱

سلطنت در جوامع استبدادزده ۱۰۹

خزانهٔ دولت، جیب شاه ۱۲۰

قیاس ناهمساز پادشاهی های غربی و آسیایی با ایران. ۱۳۱

مخالفت فزاینده با سلطنت در اروپا ۱۳۸

تنفس ایرانی سلطنت

نیکخواهی ناتوان. ۱۴۵

تملق؛ زبان سرافکندهٔ قدرت.. ۱۵۲

تملق ایرانی.. ۱۶۶

گزینش معکوس در نظام های خودکامه. ۱۷۲

نخبه کشی در عصر پهلوی.. ۱۷۹

در اهمیت پروتکل سلطنتی.. ۱۸۴

زبان متجاوز. ۱۸۹

پدرانه سازی سیاست... ۱۹۷

مصادرهٔ «مردم». ۲۰۷

در اهمیت حال وهوا ۲۱۶

جامعهٔ ازهم گسیخته؛ از پولیس تا استاسیس... ۲۲۳

تصور ایرانی طلوع سلطنت

علیه جنگ؛ آزمون اخلاق و سیاست... ۲۳۳

فاجعهٔ سیاست مسئولیت ناپذیر. ۲۴۶

پردهٔ اول: رنج بی پایان و بمب رهایی بخش... ۲۴۸

پردهٔ دوم: زبان جنگ، مرگ سیاست... ۲۵۲

پردهٔ سوم: جنایت بیمجرم. ۲۵۴

صلح برانداز. ۲۵۶

شاهزادهٔ لنینی و چپ شاهانه
(روایتی از یک صحنه گردانی وارونه)
۲۶۲

شبح نورنبرگ بر آسمان تهران. ۲۶۷

ناسازه ایرانی سلطنت

سوگند قاهره ۲۷۷

ابهام همچون ابزار قدرت.. ۲۸۵

صراحت، اکسیر اعتماد. ۲۸۹

«پیمان گذار» به جای «کتاب اضطرار». ۳۰۴

شعاری بسته برای زخمی باز (نمونه کردستان) ۳۱۲

توهم ایرانی سلطنت

میل به اقتدار در جامعهٔ زخمی... ۳۲۳

واقعیت کجنما در قاب رسانه. ۳۲۶

«پنجاه وهفتی ها» یا وارثان تاریخ مشترک... ۳۳۴

نسلها؛ متهمان بیدادگاه تاریخ. ۳۴۰

پادشاه متکثر؛ کوروش میان افسانه ها ۳۴۶

اپوزیسیون خیالی؛ توهم حضور در سایهٔ جنجال. ۳۵۷

قدرت؛ خواست سیریناپذیر سلطه. ۳۶۴

قدرت تنوع در تنوع قدرت؛
ساماندهی تکثر برای دموکراسی پایدار
. ۳۶۹

خاموشی خدا و تاج واژگون. ۳۷۸

پرچم به جای قانون؛ فاشیسم پنهان در شاهزاده پرستی عیان. ۳۸۱