اعتراف به وقت چای

اعتراف به وقت چای

  • 165 kr
    Unit per 
Tax included.


اعتراف به وقت چای (رمان)

فریبا صدیقیم

نشر باران، سوئد

چاپ اول: 2026 میلادی

شابک: 2-80-88653-91-978

اجرای جلد: آتلیه ی باران

 

شیر آب سرد را باز میکنم. خم میشوم و آبی به صورتم میزنم. تصویرم را در آینه ی موجدار دستشویی فرودگاه میبینم. زنی که آنجاست، من نیستم. فقط سلولهای آینهای مغزم است که به غریبه ای نگاه میکند؛ غریبهای که مدتهاست مارهای ضحاکی روی شانه هایش خونش را می مکند و از خودش خالیاش میکنند.

از خویشتنم رهایی نیست. از حمل خودم با خودم چارهای نیست.

چهل دقیقه تا پرواز مانده است. یک چمدان بیشتر ندارم، اما سنگینم. گفته اند هیچ نگرانی مالی نداشته باشم. همه چیز تأمین خواهد بود. تأمین خواهم بود. خون به موقع به مارها خواهد رسید.

او بیرون نشسته است تا همراهی ام کند و بدون دردسر خارج شوم.

چه مهربان!

حضورش سالن فرودگاه را بلعیده. نشسته است تا در آخرین لحظات سفارش کند که فراموشش نکنم. منظور، خودش نیست. منظورش قولهایی است که از من گرفته. گفته کار زیادی نیست و فقط کافی است «کمی بازتر فکر کنم». شاید بهتر بود میگفت بسته تر.

هربار که میبیند کمی در خودم جمع شدهام، آن خندهی بلندش را سر میدهد و میزند پشتم.

«سخت نگیر. فقط همین.»

چه مهربان!

صورت خیسم را با دستمال کاغذی دستشویی خشک میکنم. بیرون میروم. مینشینم کنارش. چمدانم را چنان محکم بین پاهایش گرفته که انگار یک فراری را. میگوید: «ورای تمام اینها ما با هم سوابقی داریم. اون قسمت رو ندیده نگیر.»

سرم را میاندازم پایین و به زمین چرک فرودگاهِ مثلاً مدرن چشم میدوزم.

سوابق! چه کلمه ی مشکوک و گستردهای. هم برای مجرمان معنا دارد، هم برای دوستی ها و هم برای...

« نقل از «اغاز رمان